تبليغاتX
قاصدک
جان تازه
یا لطیف

امشب لب بوم خدا رو دیدم!

اومده بود منو ببینه طوری که منم اونو از نزدیک حس کردم.

از خوشحالی گریه کردم. گویی که کودکی پدر و مادر خودشو بعد از مدتها دوری دیده. مثل عاشقی که منتظر دیدن معشوق و محبوبش بوده.

آره اومد و دستمو گرفت. مثل کسی که در دریای مواج نجاتم بده.

پویا و سرزنده بود. فهمیدم که همیشه اون در کنارم بوده.

باید با عشق و حرارت بخونمش. با امید و انتظار. در وجود خودم و دیگران. در طبیعت.

آری خدای من همیشه هست. او را می خوانم. با نگاهم. زبانم. دلم. هرکجا که باشم ...

صدایش می زنم و این گل رو بهش میدم.

تقدیم به تو ای الهه ی من