تبليغاتX
قاصدک
وطنم آزاد باش
سلام

۵شهید گمنام توی دانشگاهمون دفن کردن

میدونید که شهید مظهر آزادگیه... مگه نه؟! ولی با اومدن این شهیدان به دانشگاه ۷۰تا از بچه هارو بازداشت کردن که ۳۰تاشون دختر بود

متاسفم

متاسفم ازین همه سواستفاده

تا کی؟ دیگه خسته شدم ازین همه خفقان... ازین همه منفعت طلبی....

ولی با توام...

با تو ای وطنم

ای خاکت مظهر همه ی جوانمردی....

تو آزاد باش...

تو زیر بار نرو....


وطن! وطن!
نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریب وار
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
همیشه با تو بوده ام
اگر که حال پرسی ام
تو نیک می شناسی ام
من از درون قصه ها و غصه ها برآمدم،
حکایت هزار شاه با گدا
حدبث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاه چشم کدخدا
ز پشت دود کشت های سوخته
درون کومه های سیاه
ز پیش شعله های کوره ها و کارگاه
تنم ز رنج، عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام
چه غمگنانه سال ها
که بال ها
زدم به روی بحر بی کناره ات
که در خروش آمدی
به اوج رفت موج های تو
که یاد باد اوج های تو!
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پاره ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب
دل ربودشان به گودهای هول
بسی صدف گشوده ام
گهر ز کام مرگ در ربوده ام
بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق
بر بهشت این زمین دل فسرده واکنی
به بند مانده ام
شکنجه دیده ام
سپیده هر سپیده جان سپرده ام
هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده ام
کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام
اگر که ایستاده ام
و یا ز پا فتاده ام
برای تو، به راه تو شکسته ام
اگر میان سنگ های آسیا
چو دانه های سوده ام
ولی هنوز گندمم
غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانه ای که بودم ام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کار ساز با وی است
دریچه های قلب باز کن
سرود شب شکاف آن
ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده ام
نبود و بود برزگر را چه باک
اگر برآید از زمین
هر آنچ او به سالیان
فشانده یا نشانده است
وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم
که از فراز باغ با صفای تو
به دوردست مه گرفته پر گشوده ام

سياوش کسرايي